یادداشت هفته

متدولوژی در کتاب خانه فرهنگ طبیعت در معماری ایران .مولف محمدرضا حائری مازندرانی

گفتار از  کیکاووس امینی – معمار

در سلسله نشست های یافتن حال معماری ایران

در تداوم گذشته و آینده

(متن  پیاده شده از فایل صوتی)

– با سلام به دوستان عزیزی که با ما همراه شده اند .  دوستان خیلی خیلی پندمی کرونا  را جدی بگیریم و پلان شخصی مطمئنی برای آن  داشته باشیم . همچنین سلام و تشکر می‌کنم از مهندس حائری عزیز بابت صداقت و جدیت مستمر در پرداختن به مععضل دیرینه ی  “شناخت” در معماری ایران.

عنوان صحبت من متدولوژی در  کتاب ” خانه فرهنگ طبیعت در معماری ایران”  تالیف مهندس محمدرضا حائری مازندرانی  است .  ابتدا در مورد متودولوژی صحبت می کنم بعد به چند نکته متدولوژیک کتاب اشاره خواهم کرد و در این بین در مورد دو اصطلاح مرتبط با فهم بهتر متدولوژی کتاب یعنی  “انتزاع ”  و ” پارادایم ” هم به وقتش اشاره ای خواهم کرد.

منظور از تکنولوژی اشاره به راهبرد ها یا دیدگاه هایی هست که به کلیت مسیر مطالعه و پژوهش شناختی تسلط دارد بنابراین متدولوژی یا روش شناسی خیلی با متد و روش تفاوت دارد متدولوژی را می‌توان نظیر استراتژی‌ها و متد را نظیر تاکتیک ها در مسیر شناخت فهمید.

 همه فعالیت های شناختی ما بدون تردید مستقیم و غیرمستقیم از مشاهده آغاز می شود ولی این متدولوژی یا راهبرد است که تعیین می کند ما با ادراکات حسی تحریک شده مان در ادامه راه شناخت چه خواهیم کرد. همچنین متدولوژی با معرفت شناسی در ارتباط است در صورتیکه متد با تکنیک‌های جمع‌آوری و تحلیل ارتباط اطلاعات مرتبط است.

نسبت متدولوژی به متد  مثل نسبت بینشهای جهت دهنده شناخت هست به روش های مورد استفاده در جریان تحقیق و پژوهش.

توجه دوستان را جلب می کنم به این نکته که، تشخیص متدولوژی یعنی رویکردها که معمولاً تعداد محدودی بیشتر نیستند  ؛ کلید اولیه و خیلی خوبی است برای فهم همدلانه پژوهش؛ ایجاد امکان ارزیابی و تشخیص  و نقدهای احتمالی به یافته ها ؛  مدعاها و  نتایج متون.

در ادامه برای سهولت گفتگو از واژه رویکرد یا راهبرد به جای متدولوژی استفاده می کنم و در مورد چند نکته راهبردی حاکم بر کتاب صحبت می کنم.

رویکرد اول حاکم بر پژوهش  “خانه فرهنگ طبیعت در معماری ایران” این است که این پژوهش آزمون فرضیه نیست دیدگاهی استقرایی و تجربی بر پژوهش حاکم است نویسنده نظریه و یا فرضیه ای  از پیش موجود را به میان نمی گذارد که  بعد در پی آزمون آن ( اثبات یا ابطال ) آن باشد.

نویسنده نظریه و مدل و مدهای نهایی پژوهش را در خلال  پژوهش به دست می‌آورد نویسنده به دفعات به پرهیز از قضاوت از پیش تعیین شده اشاره کرده است . بعنوان مثال   ( مقدمه صفحه ۱۷ پاراگراف ۴).

به همین  خاطر و بر اساس این رویکرد ؛  فرایند شناخت  وپژوهش خود  را از مبادی شناخت آغاز کرده است. از  مشاهده و “انتزاع” شروع کرده است.در اینجا لازم است  بحثی را در مورد “انتزاع ”  داشته باشم.

دوستان ؛  انتزاع  یکی از کارکردهای مغز انسان است که مدت زیادی نیست اهمیت و قابلیت‌های آن توسط ما انسان ها  کشف شده است اگرچه قرنها و هزاران سال است که در سطح ساده و ابتدایی و در زندگی روزمره مان از این قابلیت استفاده می‌ کرده ایم.

ما انسان ها در تجربیات روزمره با مصداق‌های زیادی روبرو می شویم یک ساختمان؛ یک درخت گوشه حیاط مان ؛ و از این قبیل.  مغز ما با انتزاع یعنی جدا کردن و تشخیص ویژگی های خاص آن چیزی که با آن مواجه می شویم مثلاً شیئی گوشه حیاط و مقایسه آن با سایر اشیا یعنی درک مشابهت ها  و تمایزات (صوری کاربردی و غیره ) مفهومی را انتزاع  می کند مفهومی را ایجاد می کند و به آن نام می دهد “درخت انار” ….. اصطلاحاً به آن شیء گوشه حیاط مصداق یا مفهوم جزئی  و به مفهوم ابداع شده در ذهن که نام ” درخت انار ”  به آن داده ایم  ” مفهوم کلی مرتبه اول ” میگوییم .   مغز ما میتواند   “انتزاع ”  را در سطوح بالاتر نیزادامه دهد و بر اساس تشخیص تشابهات در خصوصیات یا خصوصیات و ویژگی های مشترک مثلاً مفهوم کلی مرتبه دوم  “درخت ” را می سازیم  که شامل طبقه بندی مشترک ذهنی مفهوم درخت انار و درخت سیب و …. با هم است.  و به همین ترتیب مفهوم کلی مرتبه بالاتر  (مرتبه ی سوم )  یعنی  ” گیاه”  را می سازیم.

بنابراین مشاهده و انتزاع؛ اساس یک فعالیت مغزی بسیار مهم سازنده و شناخت دهنده به انسان است .انتزاع  مایه و پایه مفهوم سازی (شناسایی تشابهات و تمایزات اشیاء و فضاها ) ؛  نامگذاری و طبقه بندی و رده بندی مفهوم ها است .

با استفاده از مفاهیم دسته بندی شده و توجه به خصوصیات درونی آنها  و روابط بین مفاهیم  ؛ ما “نظریه”  می سازیم . نظریه سازی می کنیم . با استفاده از نظریه ها دست به ”  مدل سازی ”  می زنیم و مدل های ساخته شده را دستمایه دخالت و بکارگیری در محیط و اشیا ؛به نحوی که منظور ها و مقاصد ما را تامین کند ؛  میکنیم. با دقت  نظر در نتایج  کاربرد مدل ها و با دریافت بازخورد ؛  به اصلاح نظریه ها و مدل هایمان  میپردازیم.

یعنی یک چرخه آگاهانه و  پیش‌بینی‌پذیر از مشاهده  مصداق در محیط  (درخت ؛  اتاق ؛ با چیزهای دیگر )  به مفهوم و بازگشت به مصداق ؛  برای دخل و تصرف و شکل دادن به  محیط  به نحوی که خواسته های ما را تامین کند ؛ طی می‌کنیم.

نتیجه این بحث این است که متوجه باشید یک تعدادی از افراد که به عنوان جامعه تخصصی در حوزه معینی کار می‌کنند صرفاً به مشاهده و دقت در مصادیق اکتفا نمی کنند و نباید بکند گروه متخصصین به طی کردن فرایند یاد شده یعنی عبور از مصادیق و انجام مفهوم سازی طبقه بندی مفاهیم نظریه پردازی و مدل سازی مشغول هستند و برای این امر نیاز به سازماندهی و تقسیم کار بین خودشان می باشند.

متخصص درگیر مصداق و مفهوم جزئی نیست و این تفاوت مردم عادی و گروه متخصصین است. متخصص کسی نیست که مثلاً با مهارت کم یا زیاد  صرفا به تولید مصداق مشغول است. این یک تلقی  پیشه ورانه و کم بازده  از تخصص و مهارت است. عضویت در جامعه ی تخصصی ؛  ایفای آگاهانه نقش؛  در یکی از حلقه‌های این ارکستراسیون تقسیم کار فرآیند شناخت و تولید دانش میباشد.

نکته دیگر اینکه انتزاع و مفهوم سازی  امر  واقع  نیست و فرآیندی ذهنی است در نتیجه همزمان ممکن است افراد و گروه‌های مختلف در یک حوزه دانش به شیوه های متنوع و گوناگونی از این قوه انتزاع استفاده کنند مفهوم سازی کنند نظریه‌پردازی و مدلسازی بکنند و ما نظریات رقیب مختلفی داشته باشیم اما مهم این است که فرایند یاد شده در ترکیب با فرایند  نقد و ارزیابی  و دریافت بازخورد ؛   متدولوژی گروه‌های مختلف دست‌اندرکار تفکر و تولید دانش در یک حوزه  و از جمله معماری ؛  شده باشد

با این توضیحات در مورد  انتزاع  (مفهوم سازی و  لزوم نظریه  سازی و مدلسازی) بر میگردم به  نکته  اولی که به عنوان رویکرد حاکم بر این پژوهش معرفی کردم. این پژوهش آزمون فرضیه یا نظریه از پیش تعیین شده نیست. نویسنده به دلیل نارضایتی  ایشان  در حوزه شناختی معماری که در جای جای کتاب  به آن  اشاره کرده است ؛  خود به مشاهده و مفهوم سازی و مدل سازی دست زده است.

با این تفاصیل  بایستی با دقت در انتزاعات و مفهوم سازی ها ومدل سازی انجام شده در کتاب ؛ به بررسی و ارزیابی ارتباط بین مفاهیم و مدل ارائه شده درکتاب پرداخت. با معیارهای انسجام درونی ؛  اصول طبقه بندی وارتباط  با مشاهده ی عینی مورد فهم عمیق ؛ ارزیابی و نقد ؛ قرار داد  .

نکته دوم از رویکردهای حاکم بر کتاب ؛ همان طور که به نقل ؛  در پیشگفتار چاپ دوم صفحه میم ؛  اشاره شده است رویکرد کل گرا یا کل گرایانه است.نویسنده در جای جای کتاب به چرایی و چگونگی شکل گیری این رویکرد اشاراتی داشته است .  بحث‌های زمان دانشجویی که هر گروهی بخشی از موضوع را مرکز توجه قرار داده بوده و بخش های دیگر مرتبط  را از نظر دور داشته و لذا ناقص به موضوع معماری نگاه کرده است و اشارات گوناگونی به لزوم استفاده از دانش های متعدد در شناخت معماری و استفاده از اصطلاح  ؛ بینش  ؛  در صفحه ۲۱ موید این رویکرد است.

در مورد رویکرد کل گرا باید گفت در این رویکرد ؛  کل  ؛ صرفاً ترکیب مکانیکی اجزا نیست و نمی توان با مطالعه اجزای متشکله به طور مجزا کل را شناخت چرا که کل چیزهایی بیشتر از مجموع اجزا دارد. لذا  با رویکرد  بررسی و مطالعه کل گرا ؛  این لشتیاق وجود دارد که باید اجزای متعدد متشکله و موثر را در ” یک سامانه”  و ” مدل یکپارچه  “و مرتبط با هم بررسی کند ؛ تا شناخت حاصل آید.

بر این پژوهش چنین رویکردی حاکم است در متدولوژی علم شناخت کل گرایی با نظریه سیستم ها مرتبط است و به تفکرات سیستمی و نظام یافته یکپارچه ؛ منجر می شود نکته اصلی مهم و قابل توجه مرتبط با پژوهش خانه فرهنگ طبیعت در معماری ایران این است که در راهبرد کل گرایی مرتبط با تفکر نظام مند دانش تماما برخاسته و بر ساخته ذهن بشر است – به یاد بیاوریم اشارات  قبلی به انتزاع و مفهوم سازی را – دانش ساخته  میشود  و در واقع  تنها انعکاس قطعی واقعیت بیرونی نیست البته در مورد این نکته مهم در صورت لزوم در ادامه یا در جای دیگری بحث خواهیم کرد.

وجود این رویکرد در کتاب خانه فرهنگ طبیعت باعث شده است پژوهشگر در جریان پژوهش سعی کند حتی الامکان عناصر و مولفه های هرچه بیشتری از حوزه‌های مختلف کالبدی اجتماعی انسان شناسی اقتصاد و غیره وارد مفاهیم و مدل شناختی خود بکنند اصطلاحا مدل ساخته شده تک بعدی نباشد.

به نظرم  می رسد برای فهم هرچه بهتر محتوای این پژوهش و همچنین ارزیابی فعالیت‌های آتی پژوهشی در تداوم کار این کتاب ؛  مناسب باشد مطالعه کافی در نظریه سیستم ها و سامانه ها انجام بشود نظریه عمومی سیستمها سیستم های پیچیده و برای مدل سازی سیستم های چند متغیره.

نکته سوم در مورد رویکردهای حاکم بر کتاب این است که این کتاب ؛  این پژوهش  ؛   نه در مکتب سنت گرا و نه در مکتب مدرن گرا ( به شکل تصویر این دو مکتب به صورت پارادایم ) قرار ندارد. رویکرد پژوهش پدیدار شناختی نیز نیست متدولوژی حاکم بر پژوهش خانه فرهنگ طبیعت در معماری ایران  ” معرفت‌شناسی تحلیلی است با رویکرد کل گرایانه سیستمی که این به نظر من امتیاز خاص و ویژگی متمایز کننده این پژوهش در میان مطالعات مختلف  اما به هرحال محدوده منتشر شده  موجود در جامعه تخصصی ایران در مورد معماری است.

اهمیت این نکته اهمیت ارتباط بین سنت گرا و مدرن گرا به صورت تصویر دو نوع  پارادایم است.در اینجا توضیح و بحث در مورد سنت گرا مدرن‌گرا  و ” پارادایم ” ضرورت پیدا می‌کند تا بتوانند نقش این پژوهش را در این میانه ؛  بهتر فهمید.

توماس کوهن بیان کرده  که در حوزه ی  شناخت دانش یا علم و فعالیتهای اعضای جامعه دانش ؛  چارچوب بسیار کلانی وجود دارد  که همه دانشمندان و همه نظریه‌های مختلف آن علم مفاد آن چارچوب را عمدتاً به شکل بدیهی یا پیش‌فرض پذیرفته اند. چهارچوب مرجع علوم مدتهای مدیدی تغییر نمی کند اما دیر یا زود بحرانی ( شک مثلاً ) پیش می‌آید و منجر به انقلابی علمی می‌شود و چارچوب مرجع تغییر و پارادایم جدید علمی شکل می‌گیرد و بدیهیات و پیش فرض های جدیدی مستقر می شود. کوهن می گوید اولاً  از درون یک پارادایم نمیتوان نظریه‌ها و شناخت‌های پارادایم های دیگر را فهمید و  دران چهارچوب دیگر؛ کار علمی  کرد.

دوما  فعالیت علمی در درون هر پارادایم معتبر است البته سخن کوهن در مبانی مرجع و بدیهی علوم فیزیک و تجربی است و موضوع مربوط به سازماندهی فعالیت جمعی دانشمندان  با هم است.

این دیدگاه و سخنان به شکل نامناسب و به صورت سوءتفاهم منجر به شکل گیری یک شبه نظراتی در مورد پارادایم سنت و پارادایم مدرن در حوزه هایی از علوم انسانی و از جمله معماری شد ( این قضایا حدوداً به سال‌های دهه ۵۰ و ۶۰ برمیگردد شروع آن) و  در نتیجه این انتقال ؛  دیدگاه دو قطبی تعلق به سنت و تعلق به مدرن به وجود آمد که هر یک بر اساس مبانی یاد شده خود را محق و دیگری را نفی می کرد روشن است که چنین تلقی از پارادایم در علوم انسانی محلی از اعراب ندارد و  در علوم تجربی نیز از  مفاهیمی که کوهن مطرح می‌کرد ؛  هرگز چنین تعبیری  از پارادایم نشد. 

در نتیجه ی  وجود آمدن چنین دوقطبیی ؛  طرفداران قطب  مدرن اساساً هر چه قدیمی و متعلق به قطب سنت بود را رد می‌کردند و اصلاً نیازی به شناخت  آن نمی دیدند و  قطب سنت نیز جز نفی مدرن هیچ نیازی به مطالعه شناخت وضع جاری و شرایط حاضر احساس نمی کرد. پرواضح  است که از چنین وضعیتی امکان مفهوم سازی نظریه پردازی و مدل سازی که بر اساس روش علمی اساس شناخت و اعتبار شناختی است ؛ بیرون نمی آید.

این شد که در شصت هفتاد سال گذشته امتناع شناخت امتناع دانش و امتناع نظریه و مفهوم سازی و نظریه پردازی در حوزه معماری ایران به وجود آمده است. تلقی و درک نامناسب و نادرست از پارادایم و دوقطبی ناسازگار سنت و مدرن. باعث هر دو در دام یک مغالطه  شبه نظریه ای  افتادند و هر دو به یک میزان راه خطای تئوریک را طی کردند جالب است که هردو خواستار ” گذار” می شدند یکی از مدرن به سنت و دیگری از سنت به مدرن . به  این ترتیب بود و هست که عده ای ” دوران گذار ”  را مطرح میکنند  ؛ انتظاری بی نهایت برای گذار غیر ممکن از مدرن به سنت یا از سنت به مدرنیته.

به این ترتیب روشن می‌شود که منظور من از راهبرد سوم که عرض کردم ؛  در مورد کتاب خانه فرهنگ طبیعت چیست متدولوژی کتابخانه بر فرهنگ طبیعت بر پایه چنین سوء تفاهم یا سوء برداشت از مفهوم پارادایم بر قرار نیست ،  به متدولوژی کتاب رویکردی متکی بر شناخت علمی و نه  تعلق به سنت یا مدرن ؛  حاکم  است  و این یکی از نکات اصلی و درخشان  حاکم بر پژوهش خانه فرهنگ طبیعت ؛  در مقایسه با رویکردهای مطالعات و متون دیگری است که در مورد شناخت معماری در جامعه ایرانی منتشر شده است.

چهارمین  نکته  و آخرین نکته راهبردی مسلط بر  این کتاب  ؛  رویکرد تاکید بر اهمیت شناخت و ”  تقدم شناخت بر عمل ”  است به نظر من راهبرد تاکید بر اهمیت شناخت و تشخیص تقدم شناخت و عمل پایه اصلی شکل دادن به دانش علمی در یک حوزه فعالیت است و من در  بخش انتزاع و مفهوم سازی ؛  انتظار در موردش توضیحاتی دادم .

به نظرم به غیر از نتایج نهایی کتاب ؛  استفاده کردن از این متدولوژی رهیافتی نادر و بسیار بسیار مهم و تسهیل کننده اصلی برای ایجاد جامعه تخصصی واقعی و کارآمد – جایش در شرایط حاضر خالی است –  می باشد. تصویر کردن معماری یعنی سازمان یابی آگاهانه فضا ؛  آن گونه که در کتاب ” خانه فرهنگ طبیعت ”  بر آن تاکید شده است به عنوان  ” حوزه‌ای از دانش ”  و نه فقط    ” فعالیت ی  پیشه ورانه ”  بسیار بسیار مهم بوده ارزش توجه اکید دارد.

به غیر  ۴ راهبرد اشاره شده  ( به عنوان کلید های  فهم عمیق ؛  بررسی ؛  ارزیابی و نقد  این  کتاب ) ؛ مفاهیم و  مباحث بسیار زیاد دیگری در مورد این پژوهش یعنی کتاب  خانه فرهنگ طبیعت در معماری ایران  ؛ قابل طرح بوده و  گفتنی  زیاد دارد.   اما با توجه به محدودیت‌های  وقت فعلی  و مقدماتی بودن بحث های مان به نظرم تا همین جا کفایت  می‌کنند.

متشکرم

صحبت کوتاه تکمیلی :

 یک نکته اینه که ما ۷۰ ،۸۰ ساله از وقتی که تغییراتی که همه میدونیم در زمینه تغییرات تکنولوژی و غیره ؛  معماری این  ” مسئله دار”  هست .  معماری ؛ نه فقط  به منزله اثر معماری  بلکه  معماری  به منزله ” حوزه شناخت معماری بر اساس روش علمی ”  مسئله دارهست و تا وقتی مسیله معماری به عنوان حوزه ی دانش سروستمان نگیرد  ؛  مسئله معماری به منزله ی اثر معماری هم به سامان نمیرسد.

 برای مدت طولانی  درگیر بحث سنت  و مدرن بوده ایم .  یعنی یک  تلقی پارادایمی  حاضر آماده‌ای ؛  وارد بحث‌های معماری عملی ما شد . یک دره ؛  بین دو تا قله   درست شد که هیچ ارتباط و تماس و تمایلی به  شناختن  همدیگه نداشتند .  این اتمسفر و وضعیت  ؛  هم  ”  شناخت علمی   گذشته ”  و هم ” شناخت علمی   وضعیت حال حاضر  ” را طی ۷۰ ۸۰ سال گذشته زمین‌گیر کرده است.

  یک نگاه (سنت ) که گذشته را در تصرف گرفت و  نگاه دیگر(مدرن)  که  حال حاضر را تصرف کرد. این  شبه پارادایمی شدن سنتی و مدرن از دهه ۴۰ به بعد  وارد بحت های معماری عملی ما شد . قبل از اون  بیشتر واکنش ها به تغییرات تکنولوژیک ؛  روانشناختی بود.

برای خروج از این وضعیت که منجر به چیزی که من میگم امتناع اندیشه یا امتناع شناخته شده باید با احترام به وضعیت  حاضر  و با احترام به گذشته و تاریخ ؛  توما  هر دو را در یک قالب تحت شناخت علمی در بیاریم این نکته ارتباط داره با پژوهش حاضر.  نکته ای که من خوشبینم که در آینده بتوان پیش برد و   در رویکرد پژوهشی کتاب  ” خانه فرهنگ طبیعت”  می‌بینم این است که نه در قالب سنت و نه در قالب مدرن بلکه در یک چارچوبی که به  ” روش شناسی علم ”  نزدیکه موضوع شناخت معماری ؛  در نظر گرفته شده است .

این ؛ بنظرم  درخشان ترین رویکردی است که  بر این پژوهش مسلط است.

به امید تداوم این گفتگوها  .

 خدانگهدار